تبليغاتX
کافه برفی

کافه برفی

اینجا نمی شه به کسی نزدیک شد آدم ها از دور دوست داشتنی ترند

 

ناگهان قل خوردم امشب در كفن عالیجناب
خوف دارم از مرور این سخن عالیجناب
عاشقم كردید و رفتید و غزل تزریق شد
در شعورم مثل خون اهرمن عالیجناب
خودكشی كردم پس از بدرودتان در آینه
اعترافی تلخ با ضعفی خفن عالیجناب
آن تپانچه، یک گلوله، این شقیقه، حكم تیر
یادتان می‌آید اصلن اسم من عالیجناب؟!
عشق را تفسیر كردید از ازل تا آن اتاق
با ولع از تیشه بر سر كوفتن عالیجناب
یادتان می‌آید آن شب بحث‌مان حول چه بود؟
حول افلاطون و عُشاق كهن عالیجناب
من كه قلابم به قلاب شما افتاده بود
دفن گشتم در شما بی‌گوركن عالیجناب
من كه از جغرافی بد اخم‌ها می‌آمدم
بی‌هوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب
خب شما جذاب بودید و سخن‌دان و بلد
لحن‌تان ذاتن پر از مُشك خُتن عالیجناب
جانم از شوق زیارت پشت لب‌ها حبس بود
لب گشودم جان بر آمد از دهن عالیجناب
با شما كمبودهایم رنگ عرفان می‌شدند
چشم‌تان ناموس بود عین وطن عالیجناب
عاشقم كردید، نفرین بر شما... "اندیشه" مُرد
یادتان می‌آید اصلن اسم من عالیجناب؟

شعر از اندیشه فولادوند

پی نوشت : توی گرما جِنگ آفتاب بگو که دوستم داری ....

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت12:44توسط رضا | |

به احترام سه دهه خاطره

یه خونه هر جایی می تونه باشه . می تونه بالای یه ساختمون بلند باشه . می تونه توی یه کوچه قدیمی که زیر بازارچست باشه . می تونه بزرگ باشه می تونه کوچیک باشه یا هر رنگی داشته باشه . می تونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه می تونه به رنگ قرمز یا به رنگ ....

ولی بنظر من یعنی بهتر بگم ما معتقدیم خونه هر چی که باشه بای سبز باشه .

بله سبز و همیشه سبز

پی نوشت ۱ : نام تو را می نویسم با مَدی بلند . و اضافه می کنم (( ضرورت دارد با مَد بخوانند)) می خواهم جهان نفس کم بیاورد در بردن نامت.

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت14:31توسط رضا | |

 

این نوشته ۳۰یا۳۰ نیست

نگاهی متفاوت به خیابان های تهران

     ۱۶  آذر به انقلاب ختم می شود.ادامه ی انقلاب به آزادی می رسد.اما تا رسیدن به خود تندیس آزادی باید همچنان ادامه داد. جمهوری اسلامی با آزادی  فاصله دارد.در حالیکه در ظاهر با هم در یک امتداد هستند اما فاصله مطمئنی باهم دارند.جمهوری اسلامی با رسیدن به خیابان رودکی تمام می شود اما آزادی همچنان ادامه دارد. انگار که جمهوری اسلامی تمام توانش در همراهی با آزادی تا همان رودکی بوده است.  ملت خیابان کوتاهی است که با رسیدن به خیابان جمهوری اسلامی پایان می پذیرد.  سفارت انگلیس هم در خیابان جمهوری اسلامی قرار دارد.سفارت روسیه با اینکه در نوفل لوشاتو قرار دارد اما آن هم به جمهوری اسلامی نزدیک است.  اگر از انقلاب به آزادی و جمهوری اسلامی بخواهید برسید٬ مسیرها در تضاد با یکدیگر هستند.برای رسیدن به آزادی باید انقلاب را ادامه داد و برای رسیدن به جمهوری اسلامی باید از آزادی و انقلاب فاصله گرفته و انقلاب را رو به پایین رفت. خیابان ایران هم خیابانی است که فقط عده ای خاص با عقایدی خاصتر در آن جای دارند. پاسداران همان سلطنت آباد سابق است.فقط اسمش عوض شده.جهت همان جهت و شیب همان شیب است. خیابان نبرد به پیروزی می رسد.  ....و برای رسیدن به فرجام از هنگام باید رفت.

پی نوشت : خودموخودت  رو سر هم نوشتم که یادت بمونه فاصله ای نداریم

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت14:19توسط رضا | |

 

سگ کُشی

بعضی آدم ها ذاتا سگ به دنیا میان . بعضی آدم ها دوست دارن که سگ باشن . بعضی آدم ها زندگیشون سگیه . اما یه سری هستند که پول میگیرن که سگ باشن مجبورا واسه یه لقمه نون مثل سگ زندگی کنن یه روزی هم مثل سگ میمیرن.

پی نوشت : تو رو به فردای عزیز قسمت میدم کمکمون کن که هیچ وقت کوچیک نشیم . همیشه روز تولدم تو آستانت بودم دوست داشتم روز تولدت اونجا باشم .

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت11:33توسط رضا | |

 

the lives of others

محصول ۲۰۰۶ آلمان

پی نوشت ۱ : چند وقته نگاه و خنده های این مردم رو از پشت پنجره ها رو زندگیم حس می کنم . شاید واسه خاطر همینه این فیلم رو معرفی کردم . دریغ از یه جای خلوت واسه ما ....

پی نوشت ۲ : مرگ نزدیک من است. زندگی بتمرگ

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت22:27توسط رضا | |

نیستیم....

به دنیا می آییم

عکس یک نفره می گیریم !

بزرگ می شویم.

عکس دو نفره می گیریم....

و بعد دوباره باز نیستیم

(حسین پناهی)

پی نوشت ۱ : آزوهایم را  می کارم . تو سبز می شوی... (۲۷شهریور)

پی نوشت ۲ : ....... با هیچی عوض نمی کنم با هیچی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت20:44توسط رضا | |

 

طفلکی ها


چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند


 از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
از خودم می پرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشت نما می کنند؟

آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟ 

جاده ها هم چشم دارند
پارک ها     پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخه ای
شتابزده
به لحظه ی اوج جاری شوند.

پابلو نرودا

پی نوشت : همه حرف ها رو نمیشه به همه کس گفت اما من شاهد گرفتم خانه قدیمی که کنار هزاران برج تنها بود و بید مجنونی را که به من و تو خیره بود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت8:55توسط رضا | |

 

باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.

پی نوشت : چقدر این شهر برای نوازش دستانت شلوغ است....!

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت6:4توسط رضا | |

 

خرس : گوش کن چی بهت می گم .شما هر ثانیه . هر دقیقه یه محلل خبره بخوای یه خبر به من بده دیگه کاریت نباشه .

روباه (ملا) : برو گمشو بی سواد خرس که محلل نمیشه ! خود من محلل شبانه روزی هستم با جواز رسمی هشتصدو بیست. طبق آخرین متد

فیل : آقا جون من نه عیالی دارم نه زنی که طلاق بدم یا بخوام براش محلل بگیرم

خر : راس می گن جون شما خوده بنده یک عیالی داشتم مثه یه دسته گل که همین ملا واسم عقدش کرد بعدشم اونقده زیر پام نشست تا طلاقش دادم . دو سه روز بعد دوباره واسطه شد که مارو باهم دیگه آشتی بده اینقده گفت که ما خام شدیم این آقا فی المجلس صیغه عقدمون رو جاری کرد خلاصه سر تو درد نیارم تا حالا سی دفعه ایشون واسه من زنمو عقد کرده

روباه : اوه بله یادم هست . دیدم از خر بهتر شوهر پیدا نمی شه یعنی خب وقتی آدم خر نباشه دیگه شوهر نمیشه

شهر قصه  نوشته و ساخته بیژن مفید . تئاتر برگزیده تلویزیون ملی ایران در جشن هنر شیراز ۱۳۴۷

پی نوشت : ... !!!

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت0:53توسط رضا | |

 

يك زن پاريسي كه مي‌خواهد در بلوار سن ژرمن احترام خودش را نگه دارد وقتي چراغ قرمز است هيچ‌وقت از خط عابر پياده عبور نمي‌كند. زن پاريسي كه احترام خودش را نگه مي‌دارد منتظر عبور خيل اتومبيل‌ها مي‌ماند و با اين كه مي‌داند خطرناك است، خودش را وسط خيابان پرتاب مي‌كند. مُردن براي ديد زدن ويترين پل‌كا، دل انگيز است.

به قوطي‌هاي كنسرو تخيلاتم لگد مي‌زنم. از تلفن‌هاي همراه بيزارم، از ساگان بيزارم، از بودلر، از همه اين حقه‌بازها بيزارم.از غرور خويش بيزارم.

در حال و هوای سن ژرمن . نوشته :آنا گاوالدا

پی نوشت : تو که سکوت می کنی من اهلی می شوم . 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت23:53توسط رضا | |

 

همیشه فکر می کردم چون مدرسه می رم از ماه مهر بدم میاد . مدرسه که تموم شد دیدم دانشگاه هم دسته کمی از مدرسه نداره . حالا که دانشگاه هم تموم شده باز .....

چی میشد اگه پاییز ماه مهر نداشت ؟!! بازم ماه مهر بازم قرار های راه مدرسه .بازم . نیمکت . معلم .صبحگاه .فلک . دستشویی خراب و همیشه گرفته . آبخوری پر از کیسه فریزر.و....

 آقا ! اجازه !!

یه سوال داشتیم :

ما کلاس اولیا که هروز توی مراسم صب گاه

ده تا زنده باد و مرده باد می گیم

وقتی بزرگ شدیم

می تونیم آدم های دیگه رو دوست داشته باشیم ؟!

    یغما گلرویی

پی نوشت : تابستان خود را چگونه به هدر دادین !!!! (گذراندین)

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت22:51توسط رضا | |

 

شاید کمتر کسی باشه که فیلم ماندگار روح (ghost) رو ندیده باشه . دیروز پاتریک سویزی بر اثر سرطان مرد . نمیدونم دمی مور هنوز منتظر روح پاتریک می مونه یا .... حیف حیف

تنها مردگان می دانند که مرگ تکثیر زندگیست

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت16:49توسط رضا | |